۴. شروین دوباره به من نگاه کرد و لیوان و قرص ها رو برداشت و پشتش رو به بقیه کرد. فهمیدم که اونا داشتن به ما نگاه می کردن لیوان رو گرفت سمتم و گفت: بگیرش!سریع لیوان رو گرفتم . شروین آروم حرف می زد.یه قرص در آورد و گذاشتش تو جیب شلوارش. لیوان آب رو از
برچسب:
نویسنده: آرتمیس احمدپور
تاريخ: يکشنبه
21 آبان
1396 ساعت: 2:23